من امروز کلی وقت گذاشتم تا مرتب باشم و شکل افسرده ها نشون ندم اون از راه که اومد من داشتم با مامانم حرف میزدم یدفه هول شدم و قط کردم بعدش مامان دوباره بهم زنگ زد اون اومدو اصلا هیچی بهم نگفت داره راه جدید پول دراوردنوچک میکنه همه ی حواسش به اونه برای خودش غذا گرم کرد و خورد به منم هیچی نگفت اصلا من دیگه حوصله هیچ کاری ندارم فقط میخوام بعداز ظهر برم بیرون واسه خودم تا شبم بر نمیگردم
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۸ ساعت 15:21 توسط م.ک
|
برچسب:
نویسنده: اشکان محمدی
تاريخ: دوشنبه
12 دی
1401 ساعت: 14:09